انتخاب روش سختی سنجی به سهولت کار و دقت مورد نظر بستگی دارد. به عنوان مثال به علت بزرگی سطح اثر، فقط نمونه های ضخیم با روش برينل ازمایش می شوند. بزرگی سطح اثر وقتی مزیت است که ماده همگن نباشد. لازم نیست که سطح نمونه در روش برینل به صافی سطوح مورد نیاز در سختی سنجی با دندانه های کوچک باشد. استفاده از صفحه مدرج برای خواندن سختی ساده تر از میکروسکوپ برای اندازه گیری قطر سطح اثر است. با توجه به تغییر شکل ساچمه فولادی، روش برينل برای سختی های بالای 500HB دقت کافی را ندارد. گستره کاری آن را می توان با ساچمه کاربید تنگستن تا 650HB افزایش داد. و روش راکول سریع و ساده است. با توجه به کوچکتر بودن نیرو و دندانه نسبت به روش برينل می توان نمونه های نازکتر را سختی سنجی کرد و مواد سخت همانند مواد نرم قابل آزمایش اند.
سنجشگر ویکرز حساس ترین دستگاه سختی سنجی است. این روش مقیاسی پیوسته برای تمامی مواد دارد و سختی آن مستقل از نیروست. با توجه به امکان به کارگیری نیروهای کم در این روش می توان نمونه های خیلی نازکتر از نمونه های سایر روش ها را سختی سنجی کرد. اثر مربع شکل نیز ساده ترین شکل برای اندازهگیری دقیق است.
میکروسختی سنجی عموم کاربردی آزمایشگاهی دارد. استفاده از نیروهای بسیار کم، سختی سنجی قطعات کوچک و نازک و نیز فازهای ریزساختار را ممکن می سازد. از آنجایی که با کوچکتر شدن سطح اثر، کیفیت سطح نمونه نیز باید افزایش یابد، دقت بیشتری برای تهیه نمونه میکروسختی سنجی باید داشت. آماده سازی سطح معمولا با روش های پرداخت متالوگرافی انجام می شود.
عمده مزیت اسکلروسکوپ، کوچکی اثر روی قطعه، سرعت آزمون و قابل حمل بودن آن است ولی نتایجش دقت ندارند مگر آنکه تدابير خاصی به کار رود. لوله آن باید بر نمونه عمود باشد و قطعات نازک با دقت نگه داشته شوند و سطح نمونه نسبت به سطوح مورد استفاده در سایر سختی سنجی صاف تر باشد و نوک الماس نیز ترک یا پریدگی نداشته باشد.

تخریب ظاهری: یکی از خسارت های ناشی از خوردگی تخریب ظاهری می باشد. رنگ زدن بدنه اتومبیل­ ها به این علت است که سطوح زنگ زده از لحاظ بصری ناخوشایند هستند. تجهیزات زنگ زده یا به شدت خورده شده در یک کارخانه تاثیر بدی روی بیننده خواهند داشت. در بسیاری از محیط های روستایی و برون شهری، ضخیم­تر کردن فلزات (به دلیل مسئله خوردگی) ارزان­تر از رنگ کاری و نگهداری و مراقبت از سیستم پوشش و رنگ می­باشد.

مخارج تعمیرات، نگهداری و بهره­برداری: کاربرد مواد مقاوم در برابر خوردگی باعث صرفه ­جویی­ های عمده­ای در بعضی کارخانه­ ها می­شود. به عنوان یک مثال واقعی، تغییر جنس پیچ ­های مورد استفاده به یک فلز مقاوم­تر در شرایط کار در یک کارخانه در آمریکا، منجر به صرفه­جویی سالانه حدود 10،000 دلار گردید. هزینه این تغییر جنس نیز ناچیز بود. کاربرد حفاظت کاتدی نیزدر مورد خطوط لوله مدفون در زیر خاک، از سوراخ شدن آن­ها جلوگیری کرده و در نتیجه صرفه­جویی بزرگی در مخارج تعمیراتی می­شود. در نتیجه، همکاری بین مهندس خوردگی و پرسنل بهره­برداری و طراحی، قبل از ساخت یک واحد صنعتی یا کارخانه، منجر به حذف یا کاهش عمده هزینه­های تعمیرات و نگهداری می­گردد.

خوابیدن کارخانه : غالباً به دلیل انهدام ­های غیرمنتظره ناشی از خوردگی، واحد صنعتی یا قسمتی از آن متوقف می­گردد. گاهی اوقات این توقف ­ها به دلیل خسارت خوردگی است و گاهی نیز در اثر تغییراتی در روش­های بهره برداری است. بنابراین باید نمونه­هایی از فلزی که تجهیزات از آن ساخته شده است، درمعرض فرآیند مورد نظر و کنترل و بازرسی متناوب با استفاده از یک الکترود مرجع قرار گیرد و سرعت خوردگی دائما بررسی، پایش و ثبت گردد. بازرسی متناوب تجهیزات در مواقعی که کارخانه به دلایل دیگری کار نمی­کند نیز از اقدام­هایی است که باید جهت جلوگیری از انهدام­های غیرمنتظره انجام شود.

آلوده شدن محصول : در اکثر موارد، قیمت یک محصول در بازار به خلوص و کیفیت آن بستگی دارد. عاری بودن از آلودگی­ های جزئی فاکتور حیاتی در تولید و حمل و نقل پلاستیک ­های شفاف، رنگ­ ها، مواد غذایی، داروها و نیمه هادی ­هاست. در بعضی موارد مقدار کمی خوردگی که باعث وارد شدن یون‌های فلزی به داخل محلول می‌گردد و ممکن است باعث تجزیه کاتالیزوی یک محصول گردد، به عنوان مثال در تولید و انتقال پراکسید هیدروژن غلیظ یا هیدرازین. در مواردی که با آلودگی یا تجزیه محصول مواجه هستیم، عمر قطعه فاکتور مهمی نخواهد بود و با وجود اینکه فولاد معمولی ممکن است سال­ ها دوام بیاورد، از فلزات گران­بهاتری استفاده می­شود تا آلودگی محصول توسط زنگ آهن جلوگیری شود.

نشت یا ازبین رفتن محصولات با ارزش : نشت جزئی اسید سولفوریک به فاضلاب نگرانی حادی ایجاد نمی کند، زیرا اسید سولفوریک ماده ارزان قیمتی است. لکن نشت یا از بین رفتن ماده ای که گالنی چند صد هزارتومان ارزش دارد بایستی سریعاً متوقف گردد. نشت جزئی محلول­ها و ترکیبات اورانیوم بسیار خطرناک است و می تواند گران تمام شود. در چنین مواردی استفاده از طراحی گران تر و مواد بهتر برای ساخت تجهیزات به خوبی قابل توجیه هستند.

مسئولیت عملکرد محصول : منظور این است که تولیدکننده یا سازنده یک محصول بایستی مطمئن باشد که از مواد مناسب در جلوگیری از خسارت خوردگی استفاده شده و کنترل کیفیت خوب وجود داشته است. با طراحی که تا حد امکان بی خطر است و بازرسی دقیقا انجام شده مهندس خوردگی بایستی مطمئن باشد که انهدام در محیط مورد نظر اتفاق نخواهد افتاد. او همچنین باید از جنبه های قانونی نیز اطلاع داشته باشد و گذشت زمان مسئولیت در قبال محصول را از بین نمی برد.

از جمله روش هایی که وجود دارد تا بتوان خوردگی را به صورت علمی بررسی کرد تست پلاریزاسیون و تست امپدانس الکتروشیمیایی می باشد که ما را در امر شناسایی و طول عمر مواد یاری می کند.

مانند هر روش دیگر در علوم تجربی، روش EIS نیز بر اصول و بنیادهایی استوار است. این روش مولود تئوری مدارات جریان متناوب در مبحث الکتریسیته است. بنابراین به عنوان مدخلی برای وارد شدن به مبحث EIS و استفاده مفید از آن، کسب دانش هر چند مختصر در این باب اجتناب ناپذیر است. تئوری مدارات AC مبحث مفصل و پرشاخ و برگی در رشته مهندسی برق به شمار می رود.

مفاهیم بنیادی – مفهوم تحریک، پاسخ و تحلیل خطی

بطور کلی هر آزمایش مبتنی بر ایجاد یک تحریک در سامانه مورد نظر (اعم از فیزیکی و شیمیایی و …) و مختل کردن آن و بررسی پاسخ حاصل از این تحریک استوار است.) از روی چگونگی تغییرات پاسخ با تغییرات محرک و ارتباط بین این دو می توان سیستم تحت بررسی را به اصطلاح شناخت و با تعیین پارامترهای مفید و مورد نظر سیستم می توان به بررسی آن پرداخت و هدف و یا اهدافی را از بررسی سیستم دنبال کرد، مانند پیش بینی رفتار سیستم برای متغیرهای مشابه یا متفاوت، بهینه سازی رفتار سا شرایط مشخص و ….

به عنوان مثال می توان از روشهای الکتروشیمیایی نام برد، مانند روش آمپرومتری که در آن محرک داده شده به سیستم، یک ولتاژ به صورت تابعی از زمان و پاسخ عبارت از تغییرات جریان به صورت تابعی از زمان است. از روی نحوه تغییرات جریان نسب با زمان (و بنابراین نسبت به محرک اصلی) می توان رفتار سیستم را مورد بررسی قرار داد. از لحاظ نظری برای هر آزمایش معینی در انتخاب متغیرهای تحریک و پاسخ محدودیتی وجود ندارد و از هر زوج پارامتر مناسبی می توان به صورت محرک و پاسخ استفاده نمود. مساله اصلی محدود کننده در این رابطه شرایط تجربی و طبیعت سیستم مورد بررسی است. یعنی اولا باید سیستم به تحریک مورد استفاده عکس العمل نشان داده و پاسخ مطلوب و معقولی از خود ارایه دهد؛ یعنی بین محرک و پاسخ یک رابطه علت و معلولی برقرار باشد. ثانیا تحریک مورد استفاده باید تا حد امکان سیستم را از حالت اصلی خود که در شرایط عملی از آن انتظار می رود، دور نکند به طوری که اطمینان حاصل شود نتیجه آزمایش قابل تعمیم به شرایط واقعی است. به عبارت دیگر باید تا حد امکان سعی کنیم که تحریک اعمال شده اصطلاحا کوچک باشد. دامنه و شدت این تحریک را شرابه حاکم و طبیعت ذاتی سیستم تعیین می کند. ممکن است یک تجري که قابلیت تحمل زیادی دارد، کوچک بنظر برسد ولی در مورد سیستمی دیگر، همان تحریک بزرگ به حساب آید.